یاد خدا آرامش بخش قلبهاست

مطالب جالب وآموزنده روانشناسی موفقیت علمی شعر داستان های جالب اس ام اس های جالب طالع بینی

پیشنهاد ویژه از دست ندهید
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸
 

مژده مژده

به تمامی دوستان و افرادی که از روزمرگری و تکراری بودن خسته شده اند سایت عاکفون راه اندازی شد که بتونه لحظات خوش و مفیدی را برای شما و خانواده محترمتتان ایجاد نماید پس فرصت را از دست ندهید و حتماً حتماً به این سایت سر بزنید پشیمان نمی شوید.

برای مشاهده سایت اینجا کلیک نمایید.


 
 
اطلاعیه مهم و فرصت استثنایی
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۸
 


 وبلاگ یاران فرهنگ اقدام به ارائه سی دی های و دی وی دی های آموزشی  در زمینه مسائل فرهنگی واجتماعی به روز با موضوعات متنوع و با سخنرانی کارشناسان و متخصصان  در زمینه موضوع های مورد بحث  نموده است لذا از بازدید کنندگان گرامی تقاضا داریم  برای تهیه سی دی و دی وی دی های سخنرانی مورد علاقه خود  بار کد سخنرانی را  به همراه مشخصات کامل و تلفن تماس خود در بخش های نظرات، ارتباط با ما ، تماس با ما وبلاگ یاران فرهنگ که آدرسش درزیر آمده است  و یا به ایمیل آدرس yaranefarhang@gmail.com  ارسال نمایند وبلاگ یاران فرهنگ در اسرع وقت برای تحویل سفارش مورد نظرتان با شما تماس خواهد گرفت.

برای رفتن به وبلاگ یاران فرهنگ کلیک کن

 

آدرس وبلاگ یاران فرهنگ : http://yafa5.mihanblog.com/post/244

 



لیست سخنرانی های یاران فرهنگ

لیست سخنرانی های یاران فرهنگ

 
 
سیب زمینی بنفش رنگ
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

از دوستان عزیزدعوت می شود برای استفاده از مطالب بهتر به وبلاگ های زیر مراجعه فرمایند

کلیک کن وبلاگ روزنه

کلیک کن وبلاگ یاران فرهنگ

سیب زمینی بنفش رنگ

یک شرکت اسکاتلندی نوع جدیدی سیب زمینی را به صورت کاملا طبیعی کشت داده است که درونش به رنگ بنفش تیره است.

شرکت اسکاتلندی "آلبرت بارتلت" این نوع جدید سیب زمینی را تولید کرده است. این سیب زمینی حتی زمانی که کاملا پخته شده و به صورت پوره در می آید رنگ بنفش خود را حفظ می کند.در ابتدا محققان دانشگاه کلورادو در آمریکا این سیب زمینی درون بنفش را توسعه دادند و این شرکت اسکاتلندی تصمیم به تولید انبوه آن گرفت.


سیب زمینی بفنش در حالت معمولی

امسال تنها 400 تن از این سیب زمینی تولید شده است اما این شرکت قصد دارد سال آینده تولید این محصول را افزایش دهد.

گیلیان کینوچ رئیس بخش توسعه شرکت آلبرت بارتلت در این خصوص توضیح داد: "این سیب زمینی واقعا یک فوق قهرمان است، به طوریکه یک منبع غذایی بسیار کامل و قوی بوده و به خوشمزگی بیشتر گونه های سیب زمینی است. این سیب زمینی در آشپزخانه کارایی بسیار زیادی دارند به طوری که می توان با استفاده از آن غذاهای خوش طعم و زیبایی را از پوره، سیب زمینی سرخ کرده تا چیپس و سیب زمینی برشته تهیه کرد که نه تنها طعم بسیار خوبی دارند بلکه ظاهر بسیار زیبایی هم دارند."

سیب زمینی سرخ شده به رنگ بنفش

سیب زمینی بفنش در حالت معمولی

امسال تنها 400 تن از این سیب زمینی تولید شده است اما این شرکت قصد دارد سال آینده تولید این محصول را افزایش دهد.

گیلیان کینوچ رئیس بخش توسعه شرکت آلبرت بارتلت در این خصوص توضیح داد: "این سیب زمینی واقعا یک فوق قهرمان است، به طوریکه یک منبع غذایی بسیار کامل و قوی بوده و به خوشمزگی بیشتر گونه های سیب زمینی است. این سیب زمینی در آشپزخانه کارایی بسیار زیادی دارند به طوری که می توان با استفاده از آن غذاهای خوش طعم و زیبایی را از پوره، سیب زمینی سرخ کرده تا چیپس و سیب زمینی برشته تهیه کرد که نه تنها طعم بسیار خوبی دارند بلکه ظاهر بسیار زیبایی هم دارند."


 
 
مداد
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

پسرک پرسید: پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید : اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی ....................ء

از دوستان عزیزدعوت می شود برای استفاده از مطالب بهتر به وبلاگ های زیر مراجعه فرمایند

کلیک کن وبلاگ روزنه

کلیک کن وبلاگ یاران فرهنگ

 


 
 
اطلاعیه بسیار مهم
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦
 

با سلام خدمت دوستان بخصوص دوستان وبلاگ نویسم و با عرض پوزش فراوان از غیبت طولانی اینجانب دوستان عزیز می خواستم مطلبی را خدمتان عرض کنم علاوه بر این که در آینده شاهد پست های جدید در واین وبلاگ هستید می خواستم دو وبلاگ بسیار جالب و پر محتوا خودم که اینجانب بیشتر در آن فعالیت می کنم را خدمتتان معرفی نمایم خواهشاً به آدر س دو وبلاگ زیر سر بزنید مطمئن باشید پشیمان نمی شوید و دوم و مهمتر از این که حتی وبلاگ های زیر حتی بسیار بد بود برای من نظر بگذارید چون نظرات سازنده شما دوستان عزیز برای من بسیار مهم است. منتظر بازدید شما و نظرات سازنده شما هستم نظرررررررررررررررررررررررررررررررر یادتون نره گریه

  وبلاگ تفریحی و سرگرمی و غیرهhttp://rozane926.mihanblog.com/

 http://yafa5.mihanblog.com/

وبلاگ بسیار پر محتوا و پر ارزش در زمینه اجتماعی ، فرهنگی ، شیطان پرستی و غیره........نظر یادتون نره


 
 
همه جا با او
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

روزی استادی برای امتحان سه شاگردش به انها گفت هر کدام مرغی را ببرید و جایی که هیچ کس نباشد بکشید و گوشت ان را فردا برای من بیاورید

فردای ان روز هر سه شاگرد نزد استاد رفتمد دو نفر از انها مرغ ها را کشته بودند اما یکی از انها مرغ را زنده اورده بود استاد از نفر اول پرسید مرغت را کجا کشتی او گفت در بیابانی کشتم که هیچکس نبود استاد از شاگرد دوم پرسید او گفت جایی دور از چشم همه ان را در گوشه ای کشتم.

استاد از شاگردی که مرغ را زنده اورده بود پرسید تو چرا مرغت را نکشتی؟ او گفت هرجا رفتم خدا بود من جایی پیدا نکردم که تنها باشم


 
 
7 نکته مهم
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

بیشتر افراد تمایل دارند که در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند. آنها برای خود اهدافی را معین می کنند و بعد برای رسیدن به آنها به شدت تلاش می نمایند؛ اما سوالی که می توان در این زمینه مطرح کرد، این است که اصلاً موفقیت چیست؟ در واقع باید اظهار داشت که موفقیت برای افراد مختلف، مفاهیم متفاوتی را در بر دارد.

 

به عنوان مثال موفقیت برای صاحب یک پمپ بنزین این است که روزانه بتواند به اتومبیل های بیشتری بنزین ارائه کند. از سوی دیگر کسی که به موسیقی علاقه دارد، موفقیت را در انتشار اولین آلبوم اختصاصی اش می بیند. علاوه بر این باید در نظر داشت که موفقیت همیشه با پول پیوند نمی خورد. موفقیت می تواند کسب یک نمره خوب از یک عنوان درسی مشکل باشد و یا در درست کردن یک کیک شکلاتی خوشمزه خلاصه شود.

به هر حال موفقیت در اشکال و اندازه های مختلف ظهور می کند، اما همیشه یک مطلب در آن صدق می کند: نیازمند تلاش و وقت گذاشتن می باشد.

 

ممکن است هدفی را در ذهن خود دنبال کنید، برای رسیدن به این هدف راههای بیشماری را در نظر دارید، شما ملزم هستید که مناسب ترین گزینه را از میان آنها انتخاب کنید. در این مقاله قصد داریم تا شما را با 7 نمونه از تکنیک های رسیدن به موفقیت آشنا کنیم. کاربردی بودن کلیه این متدها از نظر علمی به اثبات رسیده و شما می توانید با خیال راحت از آنها برای رسیدن به اهدافتان سود برید.

 

1- استعدادهای بالقوه خود را شناسایی کنید

به منظور رسیدن به موفقیت در هر زمینه ای، شما نیاز دارید که توانایی رسیدن به آن امر را در خود کشف کنید. به عنوان مثال اگر علاقه دارید که در رشته خواندن فعالیت داشته باشید، باید صدای خوبی هم داشته باشید. اگر احساس می کنید که صدای چندان مناسبی برای این کار ندارید، شاید نتوانید آنطور که باید و شاید در این زمینه به موفقیت دست پیدا کنید. مثال دیگر اینکه اگر به کارهای فنی خودرو علاقه دارید و به راحتی می توانید مشکلات موتور و یا اجزی داخلی آنرا عیب یابی نموده و آنها را تعمیر نمایید، شما این توانایی را دارید که مسائل مربوط به آن را آموزش ببینید و به موفقیتی که انتظارش را دارید، دست پیدا کنید.

 

2- به گذشته نگاه نکنید

 

همه افراد در زندگی خود اشتباه می کنند و شکست های متفاوتی را تجربه مینمایند. می توانید به خودتان بگویید که هر شکست شما را یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر می کند. به منظور رسیدن به موفقیت، شما باید یاد بگیرید که از شکست های گذشته خود به نحو احسن استفاده کرده و از آنها درس بگیرید. هیچ گاه در زندگی خود با خاطرات گذشته زندگی نکنید. گذشته ها گذشته است و آینده ای جالب انتظار شما را می کشد. خیلی راحت به سمت جلو حرکت کنید و تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ نمایید و از گذشته درس بگیرید.

 

3- شجاعت خیال پردازی را در خود افزایش دهید

به منظور رسیدن به موفقیت شما نیازمند رویا پردازی و الهام گرفتن هستید. در مورد این مطلب که از زندگی چه می خواهید با خودتان صادق باشید. ببینید که حقیقتاً دوست دارید در زندگی چه چیزی بدست آورید و به چه چیزهایی دست پیدا کنید. به ذهنتان اجازه دهید هرچقدر که دوست دارد بزرگ اندیشی کرده و خیال پردازی نماید.

 

4- برای خود نقشه کاری طراحی کنید

اگر به دنبال رسیدن به موفقیت شغلی هستید، پیش از انجام هر کاری باید برای خود یک طرح جامع تبیین نمایید. چه به دنبال شریک برای کاری که می خواهید شروع کنید باشید یا خیر، به هر حال این طرح، نقشه راه شما برای رسیدن به موفقیت می باشد. طرح شما می بایست شامل پیش بینی روند بازار، در نظر گرفتن مباحث اقتصادی، تحلیل قدرت رقبا، استراتژی های خروج، بازاریابی، و گزینه هایی برای پیشرفت باشد. حتی زمانی که به دنبال شریک سرمایه گذار هم می روید، باز هم باید طرحی برای ارائه دادن در دست داشته باشید. این امر از هر چیزی اهمیت بیشتری در بر دارد. اگر موفقیت شما جنبه ای کاملاً فردی دارد، می توانید کارهایتان را به صورت پروژه های کوتاه مدت دنبال کنید تا بتوانید به مطلوب ترین نتیجه دست بیابید.

 

5- تسلیم نشوید

برای رسیدن به موفقیت می بایست ثابت قدم بود. حتی توماس ادیسون هم چنین فرضیه ای را رعایت می کرد. زمانیکه اولین لامپ تابان مسی را تهیه کرده بود، بیش از 10000مرتبه آنرا امتحان کرد تا توانست یک لامپ را روشن کند، هر چقدر مسائل بیشتر برایتان چالش انگیز می شوند، باید سعی کنید که تلاشتان را نیز به مثابه آن افزایش دهید.

 

6- خواست – نگرشی توقف ناپذیر داشته باشید

باید آنقدر اهدافتان را در ذهن به تصویر بکشید که نسبت به آنها یک میل و خواست درونی پیدا کرده و به صورت یک وسواس در ذهن شما تبدیل شوند، به طوری که تا به آنها دست نیابید، آرام ننشینید. تحت این شرایط با احتساب به این مطلب که به طور 100% به موفقیت دست پیدا خواهید کرد و با در نظر گرفتن این موضوع که دانش و ایمان کافی برای رسیدن به آرزوهای خود را دارید، شکی نیست که می توانید به تمام خواسته های خود جامه عمل بپوشانید.

 

7- تعیین هدف و تصریح آن

شما باید جزئیات دقیق تمام اهدافی که قصد رسیدن به آنها را دارید برای خود مو به مو تشریح کنید. باید ببینید از چه راههای می توانید به آنها دست پیدا کنید. باید برای خودتان روشن کنید که دوست دارید در آینده زندگی شما به چه شکل باشد. درست مانند طراحی برنامه منسجم شغلی، اما این بار برای زندگی شخصی خود برنامه ریزی می کنید. متاسفانه 90% از افراد برای زندگی خود هیچ گونه برنامه ریزی خاصی ندارند. به همین دلیل است که بیشترین ثروت جهان تنها در اختیار 10% از افراد است. آیا تصور نمی کنید که این افراد، همان هایی هستند که برای خود هدف تعیین می کنند؟ زمانیکه شما اهدافتان را معین نمودید، باید آنها را اظهار قطعی کنید.

 

و اما اظهار قطعی عبارت است از عباراتی که در مورد آنها فکر می کنید، و در مورد آنها به خود و یا دیگران توضیح می دهید. یک نمونه از آن می تواند چیزی شبیه به این جمله باشد: "هر روزی که می گذرد، از هر نظر، بهتر و بهتر می شوم." شاید به نظر برخی از افراد این جمله کلیشه ای و پیش پا افتاده باشد. دکتر امیل کو در کتاب خود پیرامون این مبحث صحبت های جالبی را مطرح نموده است. او اذعان داشته که با اتکا به این روش موفق شده تا هزاران هزار بیمار را درمان کند. طبق پژوهش های او تکرار این جمله 20 مرتبه، دو بار در طول روز می تواند هر مصیبتی را از میان بردارد.

 

او معتقد است که تا کنون هیچ کس را درمان ننموده، بلکه به بیماران آموزش داده که چگونه می توانند خودشان را درمان کنند. کلیه شواهد موجود پیرامون درمان این نوع بیماران در دسترس می باشد.

به هر حال افراد می توانند هم نگرش مثبت در خود ایجاد کنند و هم منفی. از جمله عبارات تاکیدی منفی می توان به نمونه ی زیر اشاره کرد: زمانیکه اتفاق بدی روی میدهد، فرد با خود می گوید: "همیشه یک چنین اتفاقی برای من می افتد."

 

جملات تاکیدی، بهترین راه برای جایگزین نمودن افکار مثبت به جای نگرش های منفی هستند. با اتکا به نگرش مثبت می توانید قدرت های درونی خود را افزایش داده و شخصیت درونی خود را نیز بهبود بخشید. هیچ لذتی بالاتر از رسیدن به موفقیت در زندگی نیست. باید قبول کنید که برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کرده و به شدت زحمت بکشید، اما در عوض زمانیکه به موفقیت دست پیدا کنید، خستگی تمام تلاش هایی که انجام داده اید از بدنتان در می آید. نتیجه واقعاً لذت بخش و غیر قابل باور خواهد بود. از همین حالا دست به کار شوید و موفقیت را به زندگی خود دعوت نمایید.


 
 
چهار روش برای گفتن مهمترین جمله زندگی
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

 راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

 1- تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید

یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.

به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.

 همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.

 بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که حرف هایتان از ته دل نخواهد بود.

 متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید. به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با بیرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض می نماید، یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دای" و یا "از تو سپاسگزاری می کنم که....." و یا "من تو را تحسین می کنم که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و عبارات را افزایش دهید.

 2- کاری کنید که احساس کند شماره یک است

سرسپردگی و تعهد اساس یک رابطه را تشکیل می دهد به ویژه در روابط خانوادگی. هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست دارند. شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و خویش و سایر مسئولیت های اجتماعی معمولاً وقت بسیار زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و شاید به مسائل زناشویی توجه کنید. با انجام سایر کارها به راحتی توجه تان می تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم که بچه ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شرکای زندگی، به ویژه مادرها زمانیکه بچه دار می شوند، فکر می کنند که تنها الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر زندگی مشترک به کنار زده می شود.

 می بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم مانند سایر التزام هایی که در زندگی دارید، پر اهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید. و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" کاری را از پیش نمی برد و کافی هم نیست. این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می باشد. باید سعی کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر مسائل جزئی با سایر خواست های او مخالفت نکنید. به خاطر اشتباهاتی که انجام می دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید که وقتتان را با او صرف نکنید. اگر تصمیم بگیرید که هر شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او ثابت نمی کند که شما دوستش می دارید و قصد دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.

 3- کارهای کوچک خیلی به چشم می آیند

با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای است که می تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات کند.

 مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشئت گرفته از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می دهد که شما برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که می توانید به خواست ها و نیازهای همسرتان با روی باز برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست کند، نیازهایش رامرتفع سازید.

با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش کمک وهمراهی نمایید. 

به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما درخواست کند تا شانه هایش را پس از یک روز سخت کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید. یاد بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی صحبت می کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت. و سعی کنید که نصیحت های غیر معقول را برای خودتان نگه دارید. 

4- همه چیز او باشید

چه در دوران نامزدی به سر می برید، چه ازدواج کرده اید، موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشید.

 حتی اگر فرزند دارد، می توانید مادر فرزندانش هم باشید. 

سعی کنید که همه این نقش ها را به طور 100% انجام دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.

 در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید، او متوجه می شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از بچه هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و نگهداری کنید.

 اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش های شما بیش از گفتن هر گونه "دوستت دارمی" به او اثبات میکند که دوستش می دارید.

 زمانیکه چنین شیوه های متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگی روزانه خود تمرین می کنید، مطمئن باشید که پاسخ مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه بسا او واکنش های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.

 خوب بنابراین همین حالا دست به کار شوید و به شریک زندگیتان ثابت کنید که چقدر او را دوست می دارید.


 
 
نکته ای مهم درباره معشوقه خود
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

همه ما گاهی اوقات به کله مان می زند و روان پریش می شویم. اما اینکه خیلی شیفته طرف مقابلمان بشویم و اینکه درمورد مرز رابطه مان با او دچار توهم گردیم، خیلی فرق هست.

اگر دیدید که طرف مقابلتان کم کم رگه هایی از پرخاش و عصبانیت بهتان نشان داد و متعجب بودید که آن شخصیت قابل ستایش روز اول کجا رفته است، احتمال این وجود دارد که با یک روان پریش آشنا شده باشید.

در این مقاله شما را به 5 نشانه انسانهای روان پریش آشنا می کنیم.

ارتباط بیش از حد

بین یک عاشق شیفته و یک شریک روانی تفاوت زیادی هست. یک عاشق شیفته یکبار به شما زنگ می زند و همه آدرس ها و شماره تلفن های خودش را به شما میدهد تا هر موقع دوست داشتید بتوانید راحت او را پیدا کنید. اما یک آدم روانی به همه شماره تلفن های شما زنگ می زند، مدام به شما اس ام اس می زند و ایمیل می فرستد و اینکار را هر روز و هر روز ادامه می دهد.

و هرچه زمان بیشتری از دیدار و ملاقات شما با این آدم های روان پریش بگذرد، این پیام ها تهدید آمیز تر هم خواهد شد. "هی، منم چرا تلفنتو جواب نمی دی؟" و کم کم، "تلفن را بردار وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی."

دروغگویی

دروغ ها ممکن است اول بی آزار به نظر برسند؛ حتی ممکن آنها را با بد ارتباط برقرار کردن اشتباه بگیرید. اما اگر طرف مقابلتان آدم روان پریشی باشد، برای کنترل کردن شما، پشت سر هم دروغ می گوید. و آنچه که اول با دروغ گفتن درمورد چیزهای کوچک شروع شده بود، مثلاً اینکه او هم مثل شما جگر دوست دارد (تا به نظر برسد که شما دو نفر وجه اشتراک زیادی با هم دارید)، به دروغ های خیلی خیلی بزرگ تر منتهی میشود که مثلاً چون تازه فهمیده برادر دوقلویش که به خاطر مشکل کبدی حاد در بیمارستان به خون نیاز دارد و تنها او می تواند کمکش کند، به حمایت احساسی شما نیازمند است.

مراقب نکات ضد و نقیضی که از حرفهایش دستگیرتان می شود و توجیه و توضیح بیش از حد لزوم که همه نشانه های دروغ گفتن اوست باشید.

آمارگیری

پسرها و دخترهای آمارگیر به شکل ها و اندازه های مختلف وجود دارند.

و این افراد تکنیک ها مختلفی هم دارند: بعضی ها خیلی آشکار جلوی در خانه تان چادر می زنند تا آمارتان را بگیرند و ببینند کی به خانه برمی گردید تا مثلاً تصادفی شما را در خانه تان ملاقات کنند.

اگر حرف هایی را که فقط به نزدیک ترین دوستانتان می زنید را از دهان این آدم شنیدید، مطمئن باشید که تلفن هایتان را ضبط کرده است نه هیچ چیز دیگر. اگر حس کردید که همه جا کسی دنبالتان است اما نفهمیدید که این سیستم آمارگیری چطور کار می کند، مطمئن باشید که با یک روان پریش وارد رابطه شده اید.

حس مالکیت

همه ما زمانهایی در زندگیمان، حس حسادت به سراغمان آمده است. این حس ممکن است مفید هم باشد—کمی حس حسادت باعث می شود هوشیارتر و مراقب تر باشیم. اما این حسادت با حسادت از نوع پارانویایی فرق می کند. تصور کنید: شما حق ندارید بدون اینکه دوست پسر یا دوست دخترتان بداند به هیچ کس از جنس مخالف خودتان حتی نگاه کنید، چه برسد به اینکه با آنها حرف بزنید.

این مسئله درمورد غریبه ها هم فرقی نمی کند. (مثلاً: من می دونم تو داری به من خیانت می کنی، چون هر روز به دربون خونتون سلام می کنی). و این غیرت یا بهتر بگوییم حسادت کم کم به اعضای خانواده شما هم کشیده می شود. به عبارت دیگر، هر کسی می تواند یک تهدیدی برای رابطه شما به حساب آید.

محتاج توجه

یک فرد روان پریش به توجه مداوم نیاز دارد و اگر این نیاز او برآورده نشود، همه دنیا روی سرش خراب خواهد شد. تا حالا شده همسرتان خودش را الکی زمین بزند و شما مجبور شوید به جای اینکه با دوستانتان به تماشای مسابقه فوتبال بروید، در خانه بمانید و از او مراقبت کنید؟

تا حالا شده احساس کنید نامزدتان عادت داشته باشد که در مکان های عمومی وقتی چند مرد در دور و اطرافتان هست، دستتان را بگیرد یا از این قبیل ابراز احساسات از خود نشان دهد؟ همانطور که می بینید همه این کارها برای در دست گرفتن کنترل شما و مسلط شدن روی شماست. یک فرد روان پریش می خواهد همه چیز را بداند و خیلی از آدم ها هستند که فکر می کنند چون در اولین ملاقاتشان با شما دچار مشکلی نشده اند، دیگر دوست دختر یا دوست پسر فابریک شما شده اند و رابطه تان کاملاً رسمی و متعهدانه باید باشد.

هشدار

البته ممکن است کمی برای تفریح هم که شده دراین خصوصیات غلو کرده باشیم اما در زندگی واقعی، یکسره پشت سر هم زنگ زدن و اس ام اس فرستادن، آمار گرفتن و سایر رفتارهای مشابه اصلاً مطبوع و خنده دار نیست. اگر احساس می کنید که شما هم در دام چنین فردی گرفتار شده اید، تنها راه چاره ای که پیش رویتان است، آزاد ساختن خودتان است.

 

 


 
 
کمک های اولیه برای رهایی از احساس بد
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

سعی نکنید جلوی احساسات خود را بگیرید و یا بیش از اندازه بر روی احساس خاصی پافشاری نماید.

 متوجه باشید که چه نوع احساساتی در درون شما وجود دارند، اجازه دهید بیرون آمده و مانند یک موج از اعماق وجودتان خارج شوند.

 

دکتر مارشا لینهن، روانشناس، همه ی افراد را به پذیرش ریشه ای احساساتشان تشویق می کند. به این معنا که انسان ها به جای اینکه همواره به قضاوت و محکوم کردن احساساتشان بپردازند، فقط کافی است آن حس را تجربه کرده و اجاره دهند بگذرد.

 

پافشاری بر روی احساسی خاص و یا صرفاً بی توجهی و رد کردن آن – به ویژه در مورد احساساتی که ماهیت خوبی ندارند مانند حسد، تنفر، و تندی – سبب می شود که این نوع احساسات در شخصیت فرد پایدار باقی مانده و به نوعی ابدی شوند. تنها راهی که می توان از وجود آنها رهایی پیدا کرد، آگاهی از وجودشان می باشد. اگر بخواهیم به خاطر احساسی که نسبت به چیزهای دیگر داریم، از خودمان انتقاد کرده و شروع کنیم به سرزنش فردی، فقط باعث بدتر شدن شرایط می شویم و با این کار فقط لایه ی دیگری از درد و اندوه را بر روی چیزی که برایمان باعث ایجاد مشکل شده، افزون خواهیم کرد.

 

با احتساب به احساسات شدید و آنی از خود عکس العمل نشان ندهید.

 باید توجه داشته باشید که حتی بدترین نوع احساسات نیز به خودی خود نمی توانند به شما آسیبی وارد سازند، بلکه این عکس العمل های فردی هستند که سبب لطمه وارد آوردن به شما و اطرافیانتان خواهند شد. اگر شما احساس می کنید که نسبت به خود و یا دیگران عصبانی هستید و افکار ویران کننده به مغزتان هجوم آورده اند، به خودتان اجازه دهید که این احساسات در ذهنتان تجزیه و تحلیل شده و بدون اینکه با توجه به آنها از خود واکنش نشان دهید بگذارید از ذهنتان بیرون بیایند. اگر احساس کردید که نمی توانید خودتان را کنترل کنید و عکس العمل نشان ندهید، حتماً با یک روانپزشک تماس گرفته و با او در مورد تکنیک های مدیریت احساسی صحبت کنید.

 

به احساسات مانند موجی نگاه کنید که ابتدا به اوج خود رسیده و بعد فروکش کرده و از بین می رود.

 همواره به خودتان یادآوری کنید که وجود و تجربه ی احساسات مختلف هیچ آسیبی به شما وارد نمی کند. حتی شدید ترین احساسات مخربی که در شما ایجاد می شوند، بالاخره ناپدید شده و از میان خواهند رفت.

 

افکار و احساسات خود را با کسی که به او اعتماد دارید در میان بگذارید.

آرام بنشینید و هر آنچه را که حس می کنید بررسی نمایید.

اگر فکر می کنید که نوشتن و یا طراحی در مورد مشکلات می تواند به شما کمک کند، حتماً این کار را انجام دهید. به هر حال به هر طریقی که به ذهنتان می رسد، می توانید احساسات خود را به نمایش بگذارید و خود را تخلیه کنید. پژوهشگران به این نتیجه دست یافته اند که افرادیکه در مورد احساسات ناراحت کننده ی خود 2 تا 3 مرتبه در هفته به مدت 20 دقیقه مطلب می نویسند، نه تنها سلامت روانی خود را بهبود می بخشند بلکه در سلامت جسمانی آنها نیز تحولات مثبتی مشاهده می شود.

در حسی که به شما دست داده به دنبال یافتن معنا و یا هدف باشید.

 ببینید این حس چرا در وجودتان ایجاد شده. برای خود استانداردهای بالای ارزشی تعیین کنید و به آنها پایبند باشید.

 

دعا و مدیتیشن را فراموش نکنید.

قلب خود را با بصیرت بالا به سوی نیروی هدایت کننده ی بزرگتری بگشایید.

 

زمانیکه عصبانی و ناراحت هستید، به جای اینکه به افکار و احساسات منفی فکر کنید، بر روی تنفس خود تمرکز کنید. این کار را حداقل برای یک دقیقه ادامه دهید. (اگر بتوانید آن را به مدت 5 دقیقه انجام دهید خیلی بهتر است!)

 

به مرور سعی کنید نفس های آرام تر و عمیق تری بکشید.

 اگر دست هایتان را بر روی شکمتان بگذارید بهتر است چرا که به این ترتیب توجه شما کاملاً به آن نقطه بخصوص جلب خواهد شد. زمانیکه پرده ی دیافراگم (ماهیچه ی گنبدی شکلی که قفسه سینه را از حفره ی شکمی جدا می کند) زیاد حرکت داده شود، با نفس کشیدن، شکم با ملایمت بزرگتر می شود.

 

اگر شما دارای ترس های بیش از اندازه و یا حمله ی استرسی هستید،

باید تکنیک های ریلکسیشن و تمرین های مربوط به تنفس عمیق را یاد گرفته و به طور مکرر تمرین کنید.

 میزان مصرف کافئین و سایر محرک های عصبی را کاهش داده و یا به طور کامل قطع کنید.

 

بد نیست زمانیکه دچار حملات احساسی نظیر اضطراب و یا عصبانیت می شوید حرکات/ تمرینات بی خطر ورزشی انجام دهید.

 با این کار مقداری از انرژی که برای پرخاشگری ذخیره شده، تخلیه خواهد شد. به این منظور می توانید راه بروید، بدوید، وزنه بزنید، حرکات موزون انجام دهید و یا حتی خودتان را به باغبانی مشغول کنید.

 

اگر برای خوابیدن با مشکل مواجه هستید، نگرانی به شما دست می دهد، و کابوس می بیند،

 سعی کنید شب ها قبل از خواب تلویزون نگاه نکنید.

 اگر خواندن کتاب های ترسناک و ناراحت کننده نیز شما را آزار می دهد، بهتر است این کار را هم انجام ندهید.

 

یک دفترچه خاطرات از اتفاقات خوبی که در زندگی برایتان روی داده درست کنید.

در مورد آدم هایی که خنده بر روی لبانتان آورده اند، در مورد داستان ها و جک هایی که شادی آور بوده اند و ... شروع به نوشتن کنید. زمانیکه احساس افسردگی و ناراحتی به شما دست داد، دفترچه را ورق بزنید و شروع کنید به خواندن آن. این کار را می توانید به ویزه شب ها قبل از خواب انجام دهید. با انجام این امر تنها فکری که قبل از خواب به ذهن شما می آید، خوشحالی، شادی، لذت، خنده و سپاسگزاری است. مطمئن باشید که صبح روز بعد نیز با همین افکار از خواب بلند خواهید شد.

 

اساس سلامت احساسی را با حفظ سلامت فیزیکی تضمین کنید. از مواد خوراکی سالم استفاده کنید.

 انواع و اقسام مواد غذایی مختلف را در رژیم غذایی خود بگنجانید.

 به اندازه کافی استراحت کنید.

 شب ها زودتر بخوابید، و اگر احساس می کردید که بازهم میزان خوابتان کافی نیست، بعد از ظهرها یک استراحت کوتاه را در برنامه خود بگنجانید.

تحرک داشته باشید.

بدنتان را حرکت بدهید، به عنوان مثال می توانید به طور روزانه راه بروید، باغبانی کنید، برقصید، یوگا تمرین کنید، و یا وزنه بزنید. هر کاری که فکر میکنید مناسب حالتان است را انجام دهید.

 

از مصرف الکل و داروهای روان گردن بپرهیزید. هر دوی این موارد می توانند در روند عادی احساسی افراد اختلال ایجاد نمایند. الکل خود به عنوان اصلی ترین عامل ایجاد پریشانی و کاهش دهنده ی فعالیت های بدنی به شمار می رود که مضرات بیمشاری را به سیستم عصبی بدن وارد می آورد. حتی اگر شما دائماً نوشیدنی های الکلی مصرف نمی کنید، باید بدانید که فرو بردن نوشیدنی الکلی و رسیدن الکل به معده، حس افسردگی ورخوت را تا چند برابر افزایش خواهد داد.

 

اخطار: شروع و یا قطع مصرف هر گونه داروی روانی را حتما تحت نظر پزشک انجام دهید. مصرف و یا قطع ناگهانی داروهای ضد افسردگی جان افراد را به خطر می اندازد.

 

برخی از افراد زمانیکه دوز مصرف داروهای خود را کم می کنند، دو مرتبه علائم بیماری را در خود احساس می کنند. بنابراین می توانید یکی از فعالیت های زیر را به عنوان فعل کمکی امتحان کنید:

 

هر روز کاری را انجام دهید که در شما احساس لیاقت و کفایت ایجاد کند.

روزانه حداقل در یک فعالیت لذت بخش شرکت کنید.

زمانیکه می خواهید حس خورد کننده و پرفشاری را از خود دور نمایید، خود را با اشتغال به فعالیت مورد علاقه تان از آن دور کنید.

کاری را برای کسی که به آن نیاز دارد، انجام دهید.

 در فعالیت های داوطلبانه شرکت کنید، به دوستی که نیازمند همیاری شماست، کمک کنید، و غیره.

 

احساسی بر خلاف آنچه حس می کنید، ایجاد نمایید.

 به تماشای یک فیلم کمدی بنشینید، کتاب خنده دار بخوانید، موسیقی شاد گوش دهید.

 

تصور کنید در مقابلتان مخزنی وجود دارد که ظرفیت نابود کردن همه ی احساسات بد شما را دارد.

 یک نفس عمیق بکشید، بازدم خود را درون این مخزن تخلیه نمایید و به همراه آن تمام احساسات بد را نیز خالی کنید.

 

شما همچنین می توانید تنفس و آزاد کردن آن را به درون گیتی، نور، و یا حتی دست های گشوده ی خداوند و یا راهنمای معنوی خود خالی کنید؛ هر چیزی که احساس می کنید سبب ایجاد آرامش در وجودتان می شود کفایت می کند.

 

از خودتان بپرسید که این احساسات از کجا آمده اند و آنها را به مکان اولیه خودشان رجعت دهید و اجازه ندهید که در وجود شما سکنی گزینند.

 

خودتان را از منظر هر 5 حسی که دارید در کمال آرامش قرار دهید:

بینایی:

خودتان را در مقابل منظره ها و یا اشیاء زیبا قرار دهید.

 

شنوایی:

موسیقی شاد و یا اصوات طبیعی دل انگیز طبیعت.

 

بویایی:

عطر، عود، رایحه های طبیعی، بوی گل و سایر عطرهای خوش بوی طبیعی.

 

لامسه:

حمام آب گرم، ماساژ،  در آغوش کشیده شدن، ناز کردن یک حیوان خانگی، پوشیدن لباس هایی که حس خوبی در فرد ایجاد می کنند.

 

چشایی:

غذاهای سالم و خوشمزه، نوشیدنی های آرامش بخش

 

تمام حواستان به زمان حال باشد.

 تمام توجه و تمرکزتان را به کاری بدهید که در حال  حاضر در حال انجام دادن آن هستید.

 

تعطیلات کوتاه به خودتان بروید.

 دراز بکشید و برای 20 دقیقه به چیزهایی که دوست دارید فکر کنید. یک اتاق در هتل برای یکی دو روز رزو کنید. رمان های خواننده پسند مطالعه کنید. بعد از ظهر به پارک بروید و روی صندلی های پارک استراحت کنید. برای یک روز تلفن را بکشید و یا آن را روی منشی تلفنی بگذارید.

 

خودتان نقش اول زندگی تان را بازی کنید.

خودتان را تشویق کنید که به صورت ریشه از خود مراقبت نموده و بهبود های عاطفی را در زندگی تجربه کنید. هر کاری را که فکر می کنید می تواند بهترین نتیجه را برایتان داشته باشد، امتحان کنید.

 

به یاد کسانی باشید که دوستشان دارید و دوستتان می دارند.

اگر نمی توانید در این مورد هیچ انسانی را در ذهن خود تجسم کنید که دوستش داشته باشید و یا او شما را دوست داشته باشد، به حیوانات خانگی و یا سایر موارد فکر کنید. اگر در حال حاضر از حیوان خاصی مراقبت و نگهداری نمی کنید، بد نیست یکی بخرید. زندگی و قلمرو عاطفی خود را با فکر کردن به افرادی که برای شما اهمیت قائل هستند و با عشق و احترام با شما رفتار می کنند، گسترش دهید.

 

اگر با وجود امتحان تمام تکنیک های فوق الذکر باز هم احساس می کنید که نمی توانید خودتان مهار کرده و بر روی احساساتتان کنترل داشته باشید، در زمان بروز حمله ی احساسی ذهنتان را به سمت دیگری منحرف کرده،

 اقدام به انجام یک فعالیت بی خطر شادی آوری کنید و فوراً با پزشک تماس گرفته و مشکل خود را با او در میان بگذارید تا راهنمایی های حرفه ای تر را در اختیارتان قرار دهد.

 


 
 
من که می دانم او کیست!
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ! . . .


 
 
سفر عشق
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
 

خدا گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟...
عاشقی می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟
عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.
خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.
عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را.
اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود


 
 
نکته های مهم که هر زن باید بداند
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
 

یکی از مهمترین کارهایی که می توانید برای سلامت و شادکامی خود انجام دهید، تمرین خود دوستی است. اینکه به خودتان بیشتر از هر کس دیگری در دنیا احترام بگذارید نوعی خود دوستی است و می تواند جنبه بسیار مهمی در رسیدن به اهداف، سلامت خوب و موفقیت باشد. اما، خیلی اوقات، خیلی از خانم ها دیگران را قبل از خود می دانند و این مسئله ای کاملاً طبیعی است و خیلی اوقات لازم است. اما در این حال فراموش می کنند که هستند و خودشان را از همه چیز عقب می کشند.  

کم کم افسرده می شوند، تمرکزشان را از دست می دهند و دیگر اشتیاق و جاه طلبی ندارند و متعجبند که چه اتفاقی در زندگیشان افتاده است که باعث شده به آن نقطه برسند.  

 

جواب آن خیلی ساده است. آنها قانون طلایی خود دوستی را فراموش می کنند: اگر خودتان را دوست نداشته باشید، نمی توانید از دیگران انتظار داشته باشید که دوستتان بدارند. خود دوستی ازجمله کارهای دشواری است که باید در حق خودتان انجام دهید. باید به نقطه ای در زندگیتان برسید که از اهداف و ظاهرتان کاملاً راضی و خوشنود باشید. باید به خودتان بگویید که "من آدم با ارزشی ام." 

اما برای خیلی افراد آنقدرها هم ساده نیست. ممکن است این چیزها را بخواهند اما مسئولیت ها سد راه رسیدن آنها به سرنوشتشان می شود. یعنی درواقع خودشان را فدای دیگران می کنند.  

 

حالا می خواهیم ببینیم کسی که دچار این گمگشتگی شده است، چطور می تواند دوباره خود را پیدا کند؟  

ساده است، این 5 قانون طلایی خوددوستی را دنبال کنید تا همانی شوید که همیشه می خواستید باشید.

1) ظاهرتان را تغییر دهید.  

 

اولین قدم در اعلام خوددوستی این است که دوباره عاشق خودتان شوید. وقتی به دنیا آمدید، این مسئله کاملاً طبیعی بود. با مرور زمان، ممکن است درمورد ظاهرتان اعتماد به نفس لازم را از دست داده باشید یا ممکن است دوره ای را طی کرده باشید که در آن خودتان را خیلی حقیر و ضعیف می دیدید. شاید وزنتان تا جایی بالا رفته که سایزها بزرگتر از سایز حتی سال گذشته تان شده باشید. شاید موهایتان کم کم سفید شده است. شاید هم آن چروک ها و خط های دور لب دیگر آنقدرها هم بامزه نیستند. کاری که باید انجام دهید این است که نگاهی به آینه بیندازید و حقیقت را به خودتان اعلام کنید. باید به خودتان بگویید، "تو را به خاطر آن چیزی که هستی دوست دارم" و به تصویرتان در آینه لبخند بزنید. اگر این کارآمد نبود، تغییراتی در خودتان ایجاد کنید. سلامتی به معنی اضافه وزن نیست پس هر روز به پیاده روی بروید و با نفس کشیدن در هوای تمیز هم وزنتان را پایین تر بیاورید و هم حال و هوایی عوض کنید. درمورد خط های خنده تان هم ناراحت نباشید، اینها نشانه اینند که شما عمری را شاد و خوشبخت زندگی کرده اید. 

2) زندانی درونتان را آزاد کنید. 

 

وقتی روی "بیرون" خود کار کردید، نوبت به "درون" تان می رسد. خود درونی شما اگر از خود بیرونیتان مهمتر نباشد، کم اهمیت تر هم نیست. هزاران زن هستند که آنقدر خود را درگیر زندگی کرده اند که مهمترین فرد درزندگیشان که خودشان هستند را فراموش کرده اند. بعضی اوقات خودمان را چنان غرق در دنیا می کنیم که مراقبت از کسی که باید در اولویت قرارش دهیم، یعنی خودمان، فراموش می شود. اگر اینکار را نکنیم اتفاقی که می افتد این است که خودمان را در وضعیت ناراحتی می بینیم چون در حین همه تلاش هایمان که برای برآوردن نیازهای دیگران بوده است، مدام با مشکلات و نارضایتی های خویش بمباران شده ایم. چطور است همانطور که همه کار برای دیگران انجام می دهیم، برای خودمان هم انجام دهیم؟ نه نمی توانیم. چون با اینهمه تلاشهایی که انجام میدهیم، فرا انسان نیستیم و باید این مسئله را قبول کنیم. باید بنشینیم و برای نگاه کردن به درون خودمان وقت بگذاریم تا ببینیم چه می خواهیم و کاری کنیم که آن اتفاق برایمان بیفتد. 

3) در خودتان استقلال ایجاد کنید.  

 

حالا که روی وضعیت ظاهری و روحی خود کار کرده اید، وقتش رسیده که وارد عمل شوید. نکته مهم اینجا این است که مستقل شوید، آزاد از ناامنی ها، تزلزل ها، فقر و ستیزه. اولین کاری که باید انجام دهید این است که بنشینید و از خودتان بپرسید که آیا از تکیه کردن به دیگران برای شاد کردن شما، خوشحال هستید؟ پاسخ آن این خواهد بود که "مطمئناً نه" و دلیل آن هم این است که هیچ کس در این دنیا وجود ندارد که بتواند شما را آن اندازه که انتظار دارید، شاد کند. اما برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد، باید لیستی از اهداف خود تهیه کنید. نمی توانید بدون اینکه بدانید برای رسیدن به آنجا چه باید بکنید، فردی مستقل شوید. این واقعیت را بپذیرید که هیچکس نیست که مراقب شما باشد جز خودتان و فقط آن زمان است که می توانید استقلال خود را به طور کامل پیدا کنید. 

 

4) از نتیجه کردار بد دوری کنید.

داستانی است که در آن زنی بود که زندگی اش مشکل پشت مشکل داشت. شوهرش به خاطر زنی دیگر او را رها کرده بود و دوست پسر کنونیش هم از او سوء استفاده می کرد. سه مرتبه دست به خودکشی نا موفق زده بود. پسرش هم به پدر کشیده بود. او هم از همسرش سوءاستفاده می کرد. مشکل هر دوی این آدم ها این است که اجازه دادند کردار بد، جزئی از زندگیشان شود. آنچه از آن مطلع نبودند این بود که می توانند سرنوشت خود را تغییر دهند و این الگوهای سوءاستفاده گرایانه را با از بین بردن این کردار بد با رفتارهایی بهتر جایگزین کنند. از بین بردن این کردارها نیازمند تلاش بسیار است. باید سعی کنید خودتان را از آن جدا کنید. وقتی اینکار را کردید، دیگر اجازه نمی دهید برگردد و حفاظی دور خودتان می کشید که از نزدیک شدن آن جلوگیری می کند.

5) سپر حفاظتیتان را جلوی خود بگیرید.  

 

سپر حفاظتی شما، نیروی حفاظتی شخصی شماست. از شما دربرابر مصیبت ها و مشکلات محافظت می کند و سلامتی شما را تضمین می کند. اما، زمان می برد که این سپر نامرئی وارد کار شود و فقط زمانی وارد عمل می شود که شما آنرا باور داشته باشید. عادت کردن به رفتارها و کردارهای غلط برای سلامت شما خوب نیست و سپرتان می تواند در اینگونه موارد به کارتان بیاید. اگر سفت و محکم پشت سپرتان بایستید، کردار بد ناپدید خواهد شد. با گذشت زمان هم شما و هم این سپرتان قوی تر خواهید شد. 

نحوه عملکرد آن به این طریق است. تصور کنید که پشت کامپیوترتان نشسته اید و حواستان به کار خودتان است و شوهرتان مدام غر می زند که چرا لباس زیرتان را از دستگیره در حمام آویزان کرده اید و با هر کلمه ای که از دهان او خارج می شود (حاصل کردار بد) فشار خون شما بالاتر می رود. تکان نخورید. این سپر نامرئی را تصور کنید که دور تادورتان کشیده شده است و کاملاً از شما مراقبت می کند. سرانجام، خیلی زود خواهید دید که احوالتان از کج خلقی و ناراحتی به آرامش  کامل تبدیل خواهد شد. و در آخر این روحیه شما به اطراف هم سرایت خواهد کرد. و بعد از گذشت چند دقیقه آرامش دوباره به همه برخواهد گشت. نه اینکه مشکل آویزان کردن لباس زیرها برطرف شده باشد، نه . مهم این است که بدون بر هم خوردن اعصابتان موضوع را آرام کنید.  

 

خط آخر این است که برای اینکه با خودتان صادق باشید، باید زمانی را در زندگیتان پیدا کنید که کل سیستمتان را دوباره راه اندازی کنید تا دوباره شاد و خوشبخت به زندگیتان ادامه دهید. زنی سرشار از عشق و خوشبختی زنی است که هر کسی آرزوی او را دارد. با برداشتن این قدم مثبت در زندگی خود، شادی و شادکامی که لایقش هستید را به خودتان هدیه بدهید.

 
 
چطور با مرگ عزیزانمان کنار بیاییم؟
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
 

کنار آمدن با مرگ عزیزان یکی از دشوارترین کارهاست که معمولاً برای آن آمادگی ندارید. همانطور که انسانها با هم متفاوت هستند، مرگ آنها هم متفاوت است. تنها نقطه اشتراک همه انسانها این است که همه روزی می میرند.

من خواهرم را در سال 1370 و پدرم را در 1375 به خاطر سرطان از دست دادم. فراموش کردن آنها خیلی برایم سخت بود و همیشه دلتنگشان هستم. اما در سال 1384 که برادرم و هفت نفر از همکارانم فوت کردند، بدترین دوره زندگیم بود. واقعاً کسی برای بیرون ریختن غم از دست دادن عزیزان کاری نمی تواند انجام دهد اما نکاتی که در این مقاله برایتان عنوان می کنیم، می تواند به شما برای کنار آمدن با این مشکل فوق العاده دردناک کمک کند.

1) خیلی ها نمی دانند به فرد داغدیده چه باید بگویند. واکنش افراد به مرگ متفاوت است. بعضی افراد خیلی حرف می زنند، بعضی ها خیلی کم حرف می زنند و یا حرف های نادرست می زنند. بعضی وقت ها وقتی کودکی فوت می کند، به والدین داغدیده او برای دلداری می گویند که باز هم می توانید بچه دار شوید اما کسی که فرزندی را از دست داده باشد می داند که هیچ بچه ای را نمی توان با بچه ای دیگر جایگزین کرد. بعضی وقت ها هم افراد خوش نیت می گویند که مرگ خواست خداست و  فرد متوفی الان در بهشت خداوند است. شاید این درست باشد اما احتمالاً آن چیزی نیست که آنموقع بخواهید بشنوید. سعی کنید از حرف های دیگران ناراحت نشوید و یادتان باشد که بقیه فقط قصد دلداری شما را دارند نه چیز دیگر.

2) باید مراحل مختلف سوگواری را تجربه کنید تا بتوانید مرگ آن عزیز را بپذیرید. مهمترین مشکلاتی که افراد دچار می شوند، انکار، خشم، و تنهایی است. وقتی مرگ عزیزی ناگهانی باشد واکنش معمول عدم باور آن است. وقتی می دانید که کسی در بستر مرگ است و به اندازه کافی وقت داشته اید که خود را از لحاظ ذهنی برای مرگ آن عزیز آماده کنید، احتمالاً این مرحله که مرحله انکار است را موقع شنیدن خبر بیماری یا آسیبدیدگی او از سر گذرانیده اید. بعضی ها تصور می کنند که دیدن جسد به آنها حس نزدیکی به مرحوم را می دهد اما خیلی های دیگر از آن احساس ناراحتی می کنند. مهم است که به احساسات دیگران حساس باشید اما باید راهی را بروید که احساس می کنید برایتان بهتر است. مهم نیست که محیط و شرایطتان چطور باشد، غم و سوگواری احساسات مختلفی ایجاد می کند که همه آنها را باید قبول کنید.

3) لازم نیست آنرا به تنهایی تجربه کنید. حتی اگر دوستان یا خانواده تان ندانند که چه باید به شما بگویند، اما مطمئناً نیتشان خیر است. گاهی اوقات فکر میکنم که در دنیای امروز به اندازه کافی به اتفاقات مهم زندگیمان توجه نداریم. به نظر می رسد که انتظار می رود که با هر اتفاقی که برایمان می افتد کنار بیاییم و از آن رد شویم. همه ما انسانهای متفاوتی هستیم. واکنش های ما به مرگ کاملاً متفاوت است. وقتی کسی قصد کمک کردن به شما را داشت، کمک او را بپذیرید. اجازه ندهید دیگران به شما بگویند که کی باید از این واقعه عبور کنید. شما تنها کسی هستید که خوب می دانید احساستان چگونه است.

4) کاملاً طبیعی است که از دست خدا عصبانی شوید. مرگ گاهی اوقات ایمان مومن ترین افراد را هم می لرزاند. وقتی آدم ها دچار بیماری های سختی میشوند یا در سن کم فوت می کنند، گاهی اوقات از خدای خود می پرسید چرا باید اتفاقات بد برای آدم های خوب بیفتد؟ قصدمان نیست که سر این سوال بحث کنیم فقط می خواهم بگویم که چنین احساساتی کاملاً طبیعی است. باید قبل از اینکه به مرحله پذیرش برسید، مرحله انکار و خشم را پشت سر بگذارید.

5) اگر همسرتان فوت کند، تا یکسال تغییر شگرفی صورت ندهید. روانشناسان عقیده دارند که یک سال اول پس از مرگ یکی از عزیزان سخت ترین سال است. چون در این سال مراحل مختلفی را پشت سر می گذارید و برای گرفتن تصمیمات مهم آمادگی ذهنی و حساسی ندارید. توصیه من این است که هر کاری که باید را انجام دهید اما تا می توانید از ایجاد تغییرات بزرگ در زندگیتان خودداری کنید.

6) گاهی اوقات مرگ خانواده ها را از هم دور میکند تا نزدیک. بعد از مرگ یکی از عزیزان، اعضای خانواده احساساتشان را درون خودشان می ریزند. خیلی ها ممکن است احساس کنند که با آنها بدرفتاری شده است، تنها گذاشته شده اند، عصبانی هستند، یا دچار سوء تفاهم شوند. در اینگونه مواقع چون اکثراً هر کس به فکر نیازهای خودش است، مسائل مهم نادیده گرفته می شود. مراسم ختم زمان خوبی برای  وفق دادن توقعاتتان است. شما خانواده تان را می شناسید. از آنها انتظار کاری که توان انجام آن را ندارند، نداشته باشید. اگر بحثی پیش آمد، سعی کنید آرامش خود را حفظ کنید. معمولاً راضی کردن همه غیرممکن است.

7) وقتی برای مرگ عزیزی سوگواری می کنید، اول به فکر مراقبت از خودتان باشید. وقتی با مرحله انکار و خشم کنار آمدید، ناراحتی و تنهایی شروع می شود. کسی ک عادت داشتید با او وقت بگذرانید دیگر پیشتان نیست. دلتنگ شدن برای آن فرد کاملاً طبیعی است. فراموش کردن اتفاق خیلی سخت است و نمی توانید به راحتی از آن عبور کنید. بلافاصله بعد از مرگ دوستان و خانواده تان دست کمک به سمتتان دراز می کنند اما با گذشت هفته ها و ماه ها خودتان را تنها می یابید. بااینکه نزدیکانتان می توانند کمکتان کنند اما بعضی کارها را باید خودتان به تنهایی انجام دهید. مهمترین کاری هم که باید انجام دهید مراقبت از خودتان است. این درست همان زمانی است که نیازهای خودتان را جلوتر از بقیه ببینید.

8) در سوگواری درخواست کمک طبیعی است. گاهی اوقات ایمان به خدا، عشق به خانواده، و همیاری دوستان کافی نیست. بعضی وقت ها لازم می بینید با یک مشاور، روانشناس یا مربیتان صحبت کنید. مشاوره به شما برای راحت تر گذر کردن از مراحل سوگواری کمک زیادی می کند. خیلی از افراد هم با نوشتن خاطرات روزانه یا نوشتن نامه هایی به فرد مرحوم خود را خالی می کنند. هدف بیرون ریختن احساسات ناسالم است. هر کس متفاوت است و راه متفاوتی را برای این منظور انتخاب می کند.

فکر می کنم وقتی یکی از عزیزانتان ر ا از دست می دهید، باید ببینید که چطور می توانید با حفظ یاد و خاطره فرد مرحوم، دوباره به زندگی شاد سابق خود برگردید. کنار آمدن با مرگ با گذشت زمان آسانتر می شود. آخر سر به نقطه ای می رسید که از خودتان می پرسید از این تجربه چه درسی می توانید بگیرید. آماده شدن برای مرگ همیشه ممکن نیست اما وقتی به یک سن خاص می رسید باید تصمیمات مهمی در زندگیتان بگیرید. آیا وصیتی دارید؟ دوست دارید مراسم ختمتان به چه صورت باشد؟

وقتی با مرگ یکی از عزیزان دست و پنجه نرم می کنید زمان خوبی است که مرگ خودتان هم بیندیشید. کار آسانی نیست اما اگر خودتان اینکار را نکنید، کس دیگری اینکار را برایتان می کند. از دست دادن یک عزیز خیلی دشوار است اما سخت تر این است که خودش کاری برای آماده کردن خود برای آن نکرده باشد. باید همه چیز را از قبل پیشبینی کنید. اینکار باعث می شود بعد از مرگتان کار  بازماندگانتان ساده تر شود.را


 
 
چطور دیگران را ببخشیم؟
نویسنده : کوروش دیباج - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
 

آیا تابه حال متوجه شده اید که بعضی ها فقط اعصابتان را خرد می کنند؟ چه به خاطر بی کفایتیشان باشد، چه دروغگوییشان، چه بددهنی ها و قلدری کردنشان. خیلی ها هم هستند که همه این صفات را یکجا دارند! اگر غارنشین نباشید، حتماً تا حالا با چنین آدم هایی برخورد داشته اید. حتی در خانواده خودتان هم ممکن است کسی از این خصوصیات اخلاقی داشته باشد-این یعنی واقعاً محبوری به طریقی با آنها کنار بیایید. خوب، چطور بدون اینکه خونتان به جوش بیاید با چنین افرادی برخورد می کنید؟ البته لازم است که حتماً بین خودتان و این افراد حد و مرزی ایجاد کنید تا زیاد به شما نزدیک نشوند. اما حتی اگر اینکار را هم با موفقیت انجام دادید، باز هم دارید کنترل خسارت و آسیب گیری می کنید. اما اگر یاد بگیرید که چطور با محبت با این افراد سرسخت برخورد کنید، از درون احساس بهتری پیدا می کنید و احتمال اصلاح شدن آن فرد نیز بیشتر است. خوشبختانه دو سوال هست که می تواند بلافاصله هر ناراحتی و آزردگی را به بخشش و قضاوت را به درک تبدیل کند. من آنها را سوالات دلسوزانه می نامم.

اما قبل از اینکه این سوالها را برایتان فاش کنم، بهتر است ببینیم چرا بعضی از افراد اینقدر پرآزار هستند. اول اینکه، این افراد به خاطر داشتن تجربه های بد در زمان گذشته و تربیت آسیب زا، معمولاً اعتماد به نفس پایینی دارند. به خاطر اینکه عشقی که باید را بعنوان یک کودک از اطرافیان دریافت نکرده اند، در بزرگسالی برای نشان دادن خود و جلب توجه راه های مخرب و آزاردهنده ای را انتخاب می کنند. دوم اینکه، این افراد معمولاً از تاثیر رفتار خود بر دیگران غافلند. از این گذشته، آنچه که واقعاً دنبال آن هستند عشق است اما روش رفتارشان به آن منجر نمی شود. سوم اینکه، وقتی مورد قضاوت دیگران قرار می گیرند، احساس اعتماد به نفس بسیار پایینی می کنند و درنتیجه آزار و اذیتشان بیشتر می شود. ازآنجا که وقتی دیگران را قضاوت می کنیم آنها احساس ترس و تهدید بیشتری می کند، بهترین راه برای برخورد با ایندسته از افراد اجتناب از قضاوت کردن آنهاست. وقتی احساس کنند که شما آنها را درک کرده و قبول دارید، آرامتر می شوند و کنار آمدن با آنها راحت تر می شود. گفتن این حرفها راحت است اما اگر در زندگیتان با چنین فردی برخورد داشته باشید می دانید که بخشیدن آنها و فراموش کردن کارشان خیلی سخت است. به همین خاطر نیاز به روشی است که بلافاصله تمرکز شما را از روی آن چیزی که اذیتتان می کند تغییر دهد و بگذارد روی درد احساس آن فرد آزاررسان تمرکز کنید. این دقیقاً همان چیزی است که اولین سوال دلسوزانه امکانش را فراهم می کند. وقتی کسی طوری که برای شما آزاردهنده است رفتار می کند، از خودتان بپرسید، "این فرد ممکن است چه دردی در گذشته تجربه کرده باشد که باعث شده الان اینطور رفتار کند؟"

بعد از اینکه این سوال را از خودتان پرسیدید، سعی کنید پاسخ آن را در ذهنتان مجسم کنید. آیا در بچگی کسی او را دوست نداشته؟ آیا والدین یا معلم هایش با او بدرفتاری کرده اند؟ احتمالاً همه از او انتقاد کرده و او را پس می زده اند و نتیجه آن دردی شده است که شما می بینید. وقتی دیگران را کودکانی کوچک و بیچاره تصور کنید، مطمئناً کمی برایشان دلسوزی خواهید کرد. وقتی دلتان را باز کرده و اجازه می دهید کمی دلسوزی و شفقت وارد آن شود، ناراحتیتان از بین می رود. با دیدن و احساس کردن درد آن فرد، دیگر نخواهید توانست از دست او عصبانی شوید.

دومین راه برای بخشیدن افراد و احساس دلسوزی برای آنها این است که رفتار آنها را چیزی مثل رفتار خودتان ببینید. ما معمولاً بیشترین رنجش را از کسانی داریم که رفتار آزاردهنده ای شبیه به رفتارهای خود ما دارند—رفتاری که سعی داریم از خودمان پنهانش کنیم. مثلاً، من خودم عادت داشتم که از دست همخوانه ام که خیلی در آشپزخانه سروصدا می کرد، عصبانی شوم. فکر می کردم که خیلی آدم بی ملاحظه ای است. یک روز به خاطر محکم بستن در کابینت ها و سروصدای ظرف و ظروف که ایجاد کرده بود با او دعوا کردم. او در پاسخ سر من داد کشید که، "ببین کی داره این حرفو میزنه، خودت که همیشه صدای ضبطو می بری بالا یا با اون گیتارت و صدای گوشخراشتان روی اعصاب من هستی."

درواقع حق با او بود. من چون نمی خواستم باور کنم که درحق دیگران بی ملاحظگی می کنم، هر حرفی که می توانستم را به او حواله داده بودم. وقتی بدانید که خودتان هم گاهی کاری شبیه به آن فرد آزار رسان انجام می دهید، مطمئناً بیشتر درک کرده و او را راحت تر خواهید بخشید. پس سوال دلسوزانه دوم این است که، "کار این آدم چقدر شبیه به رفتار خود من است؟" هرچه رفتار خودتان را دقیقتر بررسی کنید مطمئناً راحت تر می توانید از رفتار آزار دهنده آن فرد چشمپوشی کنید.

بعضی از افراد نگران این هستند که با دلسوزی و مهربانی دربرابر اینگونه افراد باعث شوند که آن فرد سوارشان شود. اینطور نیست. با این روش شما فقط از دیدگاهی روشن تر و بازتر به مسئله نگاه می کنید. وقتی یکی از این سوالات را ازخود بپرسید، بهتر خواهید توانست موقعیت آن فرد آزار رسان را درک کنید. و به جای اینکه آتش آنرا تندتر کنید، روند التیام آنرا سرعت می بخشید.

از همه این حرفها گذشته، همه ما آدمها خیلی شبیه به هم هستیم. همه ما حالات بدی را تجربه کرده ایم و همه ما با خیلی ها بدرفتاری کرده ایم. وقتی در چنین وضعیتی باشیم، فقط از طریق درک و محبت اطرافیان است که می توانیم از آن حالت بیرون بیاییم. سوالات دلسوزانه روش بسیار خوبی است. این سوالات می تواند سریعاً قضاوت های شما را به بخشش و پذیرش تبدیل کند. و به خاطر همین قدرت این سوالات است که ذهنتان ممکن است در برابر آن مقاومت کند. به جای اینکه از این سوالها در برابر کسانی که خشمگینتان می کنند استفاده کنید، سعی کنید اول در برابر کسانیکه از نظر ذهنی آزارتان می دهند از آنها استفاده کنید. وقتی دیدید که این روش دربرابر این افراد تقریباً جواب می دهد، می توانید آنها را دربرابر کسانیکه واقعاً باعث ناراحتی و عصبانیتتان می شوند هم امتحان کنید. وقتی در تبدیل آزار به محبت مهارت پیدا کردید، آنوقت است که می توانید قلب خود و دیگران را التیام بخشید.


 
 
← صفحه بعد